برای چهارمین ماهگرد دختر نازم، گندم جان

هديه‌ام از تولد

گريه بود

خنديدن را تو به من آموختی

سنگ بوده‌ام

تو كوهم كردی

برف بوده‌ام

تو آبم كردی

آب می‌شدم

تو خانه دريا را نشانم دادی

می‌دانستم گريه چيست

خنديدن را

تو به من هديه كردی

“ شمس لنگرودی “

خسرو فرشیدورد

این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختر چشم‌آبی گیسویْ‌طلایی

طناز و سیه‌چشم چو معشوقۀ من نیست

آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت

هرگز به دل‌انگیزی ایران کهن نیست

ادامه نوشته

شل سیلور استاین- خلقت زن

قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد. زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد. کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است. آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند. خداوند گفت: این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد.

فرشته پرسید: چه عیبی؟
خداوند گفت: قدر خودش را نمی داند

 

قیصر امین پور_ در انتظار تو

قطار می رود، تو می روی، تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!

ابوسعید ابوالخیر


ای دلبر ما مباش بی دل بر ما

یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما

نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما

یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

ترانه تاجیکی _ شهر خالی خانه خالی

واي از قومي که با دشمن  همي سازد

آبرو در خدمت ظالم چه مي بازد

مطربان هم کوک کردند سازهاشان را به ظلم

دست ظالم را ببين بر ما چه مي تازد

اعدام کودکان در شهر و هر برزن

او به شلاق و به دارش وه چه مي نازد 


ادامه نوشته

بیژن ترقی


                  در میان باغ و در طرف چمن             
      
                  بلبلی می گفت با جفتی سخن               
                  ما ز سرمای زمستان رسته ایم         
      
                 دل به امید گلستان بسته ایم                 
           
                          در دهان بلبلک بود این سخن                              
      
                   باشکی امد ربودش در دهن                     
        
                                  در دهان باش می گفت این سخن                            
عمر کوته بین و امید کهن  

            

ناصر رستگارنژاد- بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه


بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه
چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه
بگشا ز مویت گرهی چند ای مه
تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه
دل در مویت دارد خانه
مجنون گردد چو زنی هر دم شانه
در حلقه مویت بس دل اسیر است
بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه

ادامه نوشته

نخستین روز نوروز 92

گر تو سبزی، سبزم

گر تو شادی، شادم

من ز شیرینی تو فرهادم

وطنم، ایرانم!

عید آن روز مبارک بادم

که تو آبادی و من آزادم

نادر نادرپور _ کهن دیارا

 

كهن دیارا، دیار یارا، به عزم رفتن، دل از تو كندم
ولی ندانم اگر گریزم، كجا گریزم وگر بمانم كجا بمانم؟
نه پای رفتن، نه تاب ماندن، چگونه گویم، درخت خشكی
عجب نباشد اگر تبـرزن طمع ببندد به استخوانم

ادامه نوشته

ميرسيد علی همدانی

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یاد باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد
در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد راحت اش بسیار باد

محمد علی بهمنی

هر کجا هستید یاد ما باشید
یادتان هستیم هر کجا باشید

 

مست شراب


یار تا مست شراب است وفایی دارد  ***  ای حریفان مگذارید که هشیار شود

ایرج میرزا _ عاشقي محنت بسيار کشيد



عاشقي محنت بسيار کشيد
تا لب دجله به معشوقه رسيد
نشده از گل رويش سيراب
که فلک دسته گلي داد به آب
نازنين چشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دلسوخته بود
ديد در روي شط آيد به شتاب
نوگلي چون گل رويش شاداب

ادامه نوشته

محمد رضا ميرزاده (ميرزاده عشقی) _ دزد پاتختی

هزار بار مرا ، مرگ به از  این  سختی است

برای مردم بدبخت ، مرگ خوشبختی است

گذشت  عمر  بجان  کندن ،  ای  خدا  مُردم
                     ز دست این همه جان کندن، این چه جان سختی است                  

ادامه نوشته

هادی خرسندی _ بگذر از ني من حكايت مي كنم

بگذر از ني ، من حكايت مي كنم
وز جدايي
ها شكايت مي كنم
ني كجا اين نكته ها آموخته ؟
ني كجا داند نيستان سوخته ؟
بشنو ازمن ، بهترين راوي ، منم !

راست خواهي ، هم ني و هم ني زنم
نشنو از ني ، ني حصيري بيش نيست
بشنو از دل ، دل حريم دلبري
است !
ني چو سوزد ،خار و خاكسترشود،
دل چو سوزد ، خانه دلبر شود

ادامه نوشته

گروس عبدالملکیان _ صدای قلب

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

لنگستون هیوز _ بگذارید این وطن دوباره وطن شود.

 بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند
ادامه نوشته

محمد علی بهمنی _ لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری 

که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می‌آید آیا از زبانی این همه شیرین 

تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان داری

ادامه نوشته

یغما گلروئی _ صدام را اعدام نکنید!


صدام را اعدام نکنید!
او را به «حلبچه» ببرید

و بگذارید نفس‌های عمیق بکشد.
نفس‌هایی عمیق،
عمیق،
نفس‌هایی به عمقِ گورهای دسته‌جمعی کردستان...

ادامه نوشته

علی اکبر سعیدی سیرجانی _ مشتی غلوم لعنتی

خواندن نوشته زیر از " علی اکبر سعیدی سیرجانی" چند لحظه ای بیشتر از وقت گران بهای دوستان که بی وقفه در پی آگاهی و دانش افزایی اند را نمی گیرد . بنابراین پیشنهاد می کنم چنانچه با نگارش و نگرش ایشان آشنا نبوده اید بی درنگ این نوشته را خوانده و در صورت تمایل به دیگر کتاب ها و نوشته های ایشان مراجعه فرمایید.
***

در ميان هم‌ ولايتی های مخلص، آنان که قله‌ رفيع چهل‌ سالگی را پشت‌ سر گذاشته و در سراشيب عبرت‌ خيز حيات افتاده‌ اند، عموماً با نام پر‌آوازه‌ ((مشتی غلوم لعنتی)) آشنايند.
اين مشتی غلوم لعنتی، از آن مخلوقات سر به زير و پر تحمل و آرامی بود که هر چندگاه يک‌ بار، جوش جنون بر وجودشان مسلط می شود؛ و به حرکاتی دست می زنند که بکلی نامنتظر و بی سابقه است .

ادامه نوشته

فرخی یزدی _ آزادی

قسم به عـــزت و قدر و مقام آزادی

كه روح بخش جهان است نام آزادی

آن زمان كه بنهادم ســــر به پای آزادی

دست خود زجان شستم از برای آزادی

ادامه نوشته

سیاوش کسرایی _ باور

باور نمی‌کند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمی‌کنم
تا همدم من است نفس‌های زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمی‌کنم
آخر چگونه گل خس و خاشاک می شود ؟
آخر چگونه این همه رویای نو نهال

نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک می‌شود ؟

ادامه نوشته

نجمه زارع _ عشق قابیل است (باید دوباره زاده شوم )

یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم

مرده ام، دارم خوراک جانورها می شوم

بی خیال از رنج فریادم تردّد می کنند

باعث لبخند تلخ رهگذرها می شوم

ادامه نوشته

حسن قائمیان - به مناسبت سفر صادق هدایت به پاریس

آرزوی دیــــــــدار

دارم اميـــــد كـــــه بيــــنم رخ تو بار دگـــــر
با توام دست دهـــــد ، فرصت ديــــــدار دگر


نیست جز طالب خر مهره در این خر بازار
عرضه کن گوهر خود را به خریدار دگر


همچو شبكور ، همه دشمن نورند به جــــــان
شمع كـــــــــاشانه بيفـروز در انظار دگـــــــر


 

ادامه نوشته

پل الوار _ تو را دوست مى ‏دارم


تو را به جاى همه زنانى كه نشناخته‏ ام دوست مى‏ دارم
تو را به جاى همه روزگارانى كه نمى ‏زيسته ‏ام دوست مى ‏دارم
براى خاطر عطر ِ گستره ‏ى بيكران و براى خاطر عطر ِ نان ِ گرم
براى خاطر ِ برفى كه آب مى‏ شود، براى خاطر نخستين گل
براى خاطر جانوران پاكى كه آدمى نمى ‏رماندشان
تو را براى خاطر دوست داشتن دوست مى‏ دارم
تو را به جاى همه زنانى كه دوست نمى‏ دارم دوست مى ‏دارم.


 

ادامه نوشته

بهرام بیضایی _ مرگ یزدگرد

موبد : باید به سراسر ایران‌ زمین پندنامه بفرستیم.

زن آسیابان : پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمده‌ایم و بر نان گرسنه‌ایم!


 

برایم آشنا هستی

برایم آشنا هستی

تو را من پیش ازاین ، هرگز ندیده

و شاید بعد از این ، هرگز نخواهم دید

ولی وقتی کلامت را شنیدم ، آشنا بودی

نمی دانم ، ولی شاید

ادامه نوشته

سیگار

گفت : اینقدر سیگار نکش می میری
گفتم : اگر نکشم می
میرم
گفت : اگر بکشی با درد می
میری
گفتم : اگر نکشم از درد می
میرم
گفت : هوای دودی جلوی درد را نمی
گیرد
گفتم : هوای صاف جلوی مرگ را می گیرد
کمی نگاهم کرد و گفت : بکش...

موسوی اهری _ پس از مرگم

پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی دانم

نمی خواهم بدانم

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم

ادامه نوشته

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها
زخمی از زمانه و خسته از خيال ها
چون حکايتی مگو رفته ام ز ياد ها
برگ بي درختمُ در مسير باد ها

نه صدايی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی
نه تو را مانده اميدی نه مرا مانده پناهی
ادامه نوشته

پرویز ناتل خانلری_ نامه ی به پسرم

نامه ای به پسرم

فرزند من!دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته ای ومن به نرمی سرت را بربالین گذاشته وآرام از کنارت برخاسته ام. و اکنون به تو نامه مینویسم. شاید هرکه ازاین کار آگاه شود عجب کند، زیرا نامه و پیام آنگاه به کار میاید که میان دو تن فاصله یی باشد ومن و تو درکنار همیم.

امّا آنچه مرا به نوشتن نامه وا میدارد بعدِ مکان نیست بلکه فاصله یی زمان است. اکنون تو کوچکتر از آنی که بتوانم آنچه میخواهم با تو بگویم. سالهای دراز باید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی، و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیّد وارم که نامه ام از این راه دور بتو برســـد و روزی آنرا بخوانی و در باره آن اندیشه کنی.


 
ادامه نوشته

سیاوش کسرایی _ آرش کمانگیر

برف می بارد؛
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ.
کوه ها خاموش،
دره ها دلتنگ؛
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...
 
بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد،
رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان،
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته ی دم سرد؟
آنک، آنک کلبه ای روشن،
روی تپه، رو به روی من ...
 

ادامه نوشته

شمس لنگرودی _خرمی دولت من از چه پریدی

بی تو چه باشد گردش دوران
بند گرانی بر تن بی جان
در شب من بوی تو هر سوی روانه
از که بگیرم گل من از تو نشانه
از چه نباری بر سر کشتم
همچو کویری گشته بهشتم

 

 

ادامه نوشته

فروغ فرخ زاد _ اسیر

اسیر

تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس ، مرغی اسیرم

 


 

ادامه نوشته

ببار ای بارون ببار


ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ادامه نوشته

نوبهار

 

گشته خزان نوبهار من, بهار من

رفت و نيامد نگار من , نگار من

سپري شد شب جدايي , به اميدي که تو بيايي

آخر اي اميد قلبم , با من از چه بي وفايي

ادامه نوشته

گاندی

هنوز نمی دانم
هر سال که می گذرد
یک سال به عمرم اضافه می شود یا
یک سال از عمرم کم می شود؟

احمد رضا احمدی

نصرت رحمانی _ نه او با من نه من با او

    نه او با من

   نه من با او

نه او با من نهاد عهدي، نه من با او

نه ماه از روزن ابري به روي بركه اي تابيد

نه مار بازويش بر پيكرم پيچيد

 

ادامه نوشته

 وحشی بافقی _ وصیت نامه

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
ادامه نوشته

شاهرخ موسوی _ ایل

به ایل خویش باید باز برگردم

در آنجا مرز خونین حماسه با غزل چون موی باریک است

لب چشمه شنیدم عاشقی با یار خود می گفت:

تمام هستیم مال تو غیر از این تفنگ کهنه سر پر
ادامه نوشته

پروین اعتصامی - اشک یتیم

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست ؟
ادامه نوشته

سهراب سپهری - اناری

من اناری می کنم دانه به دل می گویم

کاش ! کاین مردم شهر دانه های دلشان پیدا بود

ناگهان آب انار می پرد در چشمم

مادرم می خندد

رعنا هم

بیمار خنده های توام بیشتر بخند !

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را

 

ادامه نوشته

قیصر امین پور - حسرت همیشگی

حرفهای ما هنوز نا تمام...
تا نگاه می کنی:
               وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی

.
ادامه نوشته

قیصر امین پور - درد واره ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

.


 

ادامه نوشته

ایرج میرزا - مـــــــــــادر

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

.


ادامه نوشته

فریدون فراهانی _ ای خاک گهر خیز

ای خاک ِ گهر خیز

ای سرمه ی چشمان ِهمه غمزدگانت

ای پهنه ی تاریخ

من با تو و نام تو نفس می کشم از شوق

با یاد ِ تو ایران

.

 

ادامه نوشته

ملک الشعرای بهار - مستزاد

با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست               *           کار ایــــــــران با خداست

مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست    *                      کار ایــــــران با خداست

شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست    *    مملکت رفـــــته ز دست


ادامه نوشته

نادر ابراهیمی _ نامه به همسرش


همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
.

ادامه نوشته

پرویز ناتل خانلری  _ عقاب

عقاب

 

گشت غمناک دل و جان عقاب

چو ازو دور شد ایام شباب

دید کـَش دور به انجام رسید

آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل بر گیرد


ادامه نوشته

پروین اعتصامی - مناظره دزد و قاضی

برد دزدی را سوی قاضی عَسس

خلــــــق بسیاری روان از پیش و پس

گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود?

دزد گفت از مـــــــردم آزاری چه سود

گفت، بدکردار را بد کیفر است

گفت، بدکار از منافـــــــــق بهتر است

ادامه نوشته

وای از شب من

 

من شمع لرزانم ، از شب گریزانم

کز غم فزون گردد ، تاب و تب من

وای از شب من

شب چون فراز آید ، افسانه ساز آید

آید ز تنهایی ، جان بر لب من

.

ادامه نوشته

ملک الشعرای بهار _ تصنیف مرغ سحر

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را

.
.
.
ادامه نوشته

عبدالرحمان جامی -محنت قرب ز بعد افزون است

والی مصر ولایت ذوالنون

آن به اسرار حقیقت مشحون

گفت در مکه مجاور بودم

در حرم حاضر و ناظر بودم


                                                               
ادامه نوشته

عماد خراسانی

عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت

حيف و صد حيف که آن دولت بيدار گذشت

آفتابي زد و ويراني دل روشن کرد

ليک افسوس که زود از سر ديوار گذشت

خيره شد چشم دل از جلوه ي مستانه ی او

 تا زدم چشم به هم مهلت ديدار گذشت

رهی معیری - راز شب

/**/

شب چو بوسیدم لب گلگون او

گشت لرزان قامت موزون او

زیر گیسو کرد پنهان روی خویش

ماه را پوشید با گیسوی خویش

گفتمش : ای روی تو صبح امید

ادامه نوشته

ما را از بچگی به عزت کشورمان قسم داده اند ...

ایرانی دست خودش که نیست ...

ما را از بچگی به عزت کشورمان قسم داده اند ...

ما از بچگی یاد گرفته ایم تنها گربه ی وفادار دنیا مرز های کشورمان است ...

دلمان میگیرد خزر / آبی ِ خوشرنگش را به فاضلاب داده

جگرمان میسوزد از آنور دنیا برسند و بگویند این خلیج / فارس نیست

 

ادامه نوشته

رهی معیری

بس که جفا ز خار و گل ، ديده دل رميده ام

همچو نسيم از اين چمن ، پای برون کشيده ام

شمع طرب ز بخت ما ، آتش خانه سوز شد

گشت بلای جان ما ، عشق به جان خريده ام


ادامه نوشته

سید حسن حسینی

شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم 

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم

نيست از هيچ طرف راه برون شد زشبم

زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم

از ازل ايل وتبارم همه عاشق بودند


 

ادامه نوشته

شل سیلور استاین _ عاشقانه ها

چیزهایی که نگفتم

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم  :(عزیزم ، این کار را نکن .)

نگفتم :(برگرد

و یک بار دیگر به من فرصت بده .)

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،

رویم را برگرداندم.


ادامه نوشته

عارف قزوینی - از خون جوانان وطن لاله دمیده   

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر كرم ، خطه ی ری رشك ختن شد

دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد 

چه كج رفتاری ای چرخ


 
ادامه نوشته

صباحی بیدگلی _ غزل

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرم

یک ره بگذر بر من و بگذار بمیرم

میرم به قفس بهتر از آنست که در باغ

از طعنه ی مرغان گرفتار بمیرم


 

ادامه نوشته

چهارشنبه سوری _ درس کلاس دوم ابتدایی سال های پیش از انقلاب

چهار شنبه سوری

یکی از روز های آخر زمستان بود . بچه ها دسته دسته از دبستان بر می گشتند . زری و پری هم که همسایه بودند ، از پیاده رو خیابان به خانه می رفتند . پری می گفت زری جان نمی دانی چقدر خوشحالم که عید نزدیک می شود

من عید نوروز را خیلی دوست دارم . تنها روزهای عید نیست که به من خوش می گذرد چهارشنبه سوری و سیزده به در هم روزهای خوشی است .

ادامه نوشته

فرخی یزدی - شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

شب چـــو در بستم و مست از می نابش کردم 
مــاه اگر حلقــــه به در کوفت جوابــش کردم

دیدی آن تـُــرک خـُــتا دشمـن جان بود مــرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم !

ادامه نوشته

م.آزاد - ای دروغان ، شرمتان باد

ای دروغان ، شرمتان باد از کژیها تان !

ننگتان باد از نهال بی بر کینی که 

می کارید!

روزتان تاریک!

آسمانتان سنگ!

مرگتان فرجام جانتان ،

سهم و بیم آهنگ!

باده تان در جام مستی زایتان خون باد!

تیره جانتان باد و پاد افراه ، افزون باد!

 

سپندارمذگان

اسفندگان

جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که در روز پنجم اسفند برگزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است ...

 

ادامه نوشته

خسرو پرویز

تازیان را نه در دین نه در دنیا هیچ نیکویی نیافتم  اینان از اندیشه٬ خرد و رادمردی فرسنگ ها دورند گواه فرومایگی آنان همین بس که در جایگاه برابر با جانوران گزنده و مرغان آواره اند به شوند بی نوایی ٬نیازمندی و گرسنگی فرزندان و همسانان خود ر ا می خورند از خوردنی٬پوشیدنی و کامرانی ها یکسره بی بهره اند و خوراک داراترین شان گوشت شتر است که درندگان از بیم دچار شدن به بیماری و به شوند ناگواری وسنگینی نمی خورند.     

 

آرتمیس

تا به حال این نام را شنیده اید یا نه ؟ آرتمیس یکی از زنان نامدار و نام آشنا برای ایرانیان و گیتی ا ست٬ به شوند(سبب) اینکه در جنگ با یونانی ها فرماندهی نیروی دریایی ایران را بر عهده داشته و تنهاترین ونخستین زنی است که توانسته فرمانده نیروی دریایی شود. به راستی نامی نیکو تر از آرتمیس برای دختران وزنان ایرانی سراغ دارید!ما می توانیم با برگزیدن نامی نیکو و پسندیده برای فرزندانمان آنها را با فرهنگ خودمان آشنا کنیم  و از نابودی شناسنامه های ملی خود جلوگیری کنیم

 

جشن های ایرانی

 نوروز٫ فروردینگان(فروردگ) ٫ اردیبهشتگان ٫ خوردادگان ٫ تیر گان ٫ امردادگان ٫ شهریورگان ٫ مهرگان ٫ ابانگان ٬ اذزگان ٬  شب چله(یلدا) ٫ دیگان ٬ بهمنگان ٬ سده ٬ اسفندگان ٫ چهارشنبه سوری ٫ این جشن ها تنها  بخشی از جشن های ایران اهورایی و سرفراز است . یکی از این جشن ها که دیگان نام دارد چهار نوبت برگزار می شود. راز پیدایش این جشن ها این است که در کیش زرتشتی هر روز از ۳۰ روز ماه به نامی نامگزاری شده بود که به هنگام هم زمانی نام روز و ماه با هم  جشن می گرفتند. مانند روز مهر از ماه مهر که جشن مهرگان نام دارد. در روزهای واپسین بیشتر خواهم نوشت .بدرود    

 

 

سنگ نبشته های ایران باستان

استوانه ی کوروش بزرگ که مایه ی نازش همه ی گیتیان بوده و پس از گزشت ۲۵ سده ارزوی کنونی جهانیان است سنگ نبشته های کاخ تیسفون از داریوش بزرگ سنگ نبشته ی دئو از خشایار شا و سنگ نگاره های کرتیر( کردیر ) از ساسانیان و چیز های دیگر که در اینده خواهم گفت ایا نمایانگر تاریخ نگاری ایرانیان نیست؟ پس چرا همه پدران و پیشینیانمان را به کم کاری و کوتاهی در نگاشتن تاریخ متهم میکنیم! با وجود تازش ها وجنگ ها...

 

ادامه نوشته

دین ایرانی ها

نخست: این که دین واژه ای پارسی می باشد و تازی (َعربی) نیست و از دئنا که واژه ای اوستای است گرفته شده وبه چم(معنی) وجدان است.  و بنا به گفته ی فرزانه ی توس  فردوسی  بزرگ:

 به ما بر ز دین کهن ننگ نیست     به گیتی به از دین زردهشت نیست                         

پیش از  دین زرتشتی میترائسم(مهر پرستی) در ایران رایج بود. میترا (مهر) حدود ۸۰۰۰ سال پیش از مسيح (jesus ) در غاري ديده به جهان گشود و تاثيرهاي فراواني بر دين مسيحي گزاشت.برخی از ویژگی های کیش میترایی اینها هستند ۱: ارزش نهادن بهد درختانی چون کاج و سرو 

 

راه در جهان یکی است و ان راه اشایی (راستی) است.زرتشت

خشنوتره اهورا مزدا (اهورامزدا خشنود باد)  درود بر فروهرهای وخشور (پیامبر) راستین ایرانی اشو زرتشت اسپنتمان کوروش داریوش خشایارشا ماندانا اتوسا ارتمیس اریو برزن مانی مزدک میترا سوشانت... و بر دوستداران فرهنگ زبان و هنر پار سی (نوادگان کوروش وداریوش بزرگ) در این وبلاگ تلاش خواهم کرد تا با یاری شما دوستداران ایران اهورایی هرانچه را که مربوط به پیشینه وگزشته ی ایرانمان است را بازگویی کنم و از واگویه کردن هر چیزی در باره ی ایران خودداری نخواهم کرد مانند ایران دوستانی چون فردوسی بزرگ مازیار افشین فیروز ابو لولو یعقوب لیث عمرو لیث و...جشن های ایرانی زبان های اوستایی پهلوی وخط میخی وهزاران چیزهای دیگر .بدرود