فردوسی

بزرگا! جاود‌انْ‌مرد‌ا! هُشیواری و د‌انای

نه د‌یروزی که امروزی، نه امروزی که فرد‌ایی

همه د‌یروزِ ما از تو،‌ همه امروزِ ما با تو

همه فرد‌ایِ ما د‌ر تو، که بالایی و والایی

ند‌انیم و ند‌انستند‌ قَد‌رت را و می‌د‌انند

هنرسنجانِ فرد‌اها، که تو فرد‌ی و فرد‌ایی

محمدرضا شفیعی کدکنی؛ [در ستایش حکیم فردوسی]

طوس، ۲۸ اسفند ۱۴۰۰

محمد حسنین هیکل _  عرب شدیم، چون فردوسی نداشتیم  

سال ها پیش از حسنین هیکل نویسنده و خبرنگار مصری پرسیدند شما که دارای فرهنگ، تمدنی بزرگ، اهرام سه گانه و ... هستید چرا پس از یورش اعراب و اسلام به مصر زبان و فرهنگ تان کاملا از بین رفت و تبدیل به یک کشور عربی شدید؟ آقای هیکل در پاسخ گفت: 
چون  ما "فردوسی" نداشتیم! 

محمد حسنین هیکل متولد ۲۳ سپتامبر ۱۹۲۳ میلادی ، روزنامه نگار نامدار مصری است که به مدت ۱۷ سال سر ویرایشگر روزنامه الاهرام بود.

 

نام فرزندان خود، باید ز شهنامه گُزید

 

نام فرزندان خود، باید ز شهنامه گُزید 
نام زیبا باید از گفتار فردوسی شنید

می‌ستایم فرفردوسی که در شهنامه‌اش 
 نام مردان و زنان بر اوج زیبایی رسید

نام «ایرانی- اوستایی» ز شهنامه گزین 
تا برانگیزد به دل‌ها پرتو عشق و امید

ادامه نوشته

رحیم معینی کرمانشاهی _ تیمور لنگ بر مزار فردوسی بزرگ


یکی قصه نغز دارم به یاد
که جایش در اینجا چه خوش اوفتاد
که تیمور ، با لشگر و
بانگ کوس
زمانی که بگذشت از خاک توس
سر گور فردوسی نامدار
فرود آمد از باره راهوار

ادامه نوشته

فردوسی بزرگ _ خاک زر خیز ایران زمین


در اين خاک زرخيز ايران زمين

نبودندجز مردمي پاک دين

همه دينشان مردي و دادبود

وزآن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کيششان


ادامه نوشته

منصور رستگار فسایی _ پيــر من فــــــــــردوسى والا تبار

پير من، فــردوسى والاتبار

اى ز تو بنياد ايــــــران پايدار

اى ز تو جاويد نام راستان‏

اى ز تو نو، روزگار باستان‏

بى تو ايرانى سخندانى نداشت‏

آنچه مى دانيم و مى دانى نداشت‏

بى تو ايران وادى بى نام بود

ادامه نوشته

محمد رضا شفیعی کدکنی _ ستایش فردوسی

آفرین بر جان فردوسی و این زیبا اثر

کاین چنین او را مسخر شد جهانی سر به سر

هست شهنامه نگهبان زبان پارسی

هم از او آیین ایرانی به گیتی مشتهر

نامه ای همسنگ شهنامه نباید در جهان

مادر گیتی نزاید همچو فردوسی پسر

هست شعر پارسی را بس سخندان بزرگ

لیک ناید همچو فردوسی سخندان دگر

فردوسی بزرگ - دردنامه رستم فرخ زاد به برادرش در آستانه شكست از اعراب

چو با تخت منبر برابر کنند

همه نام بوبکر و عمر کنند

تبه گردد این رنج های دراز

نشیبی درازست پیش فراز

از ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بود

ادامه نوشته