فریدون مشیری - دوستت دارم
مثل گل صحبت دوست
مثل پرواز كبوتر
مي و موسيقي و مهتاب و كتاب
كوه ، دريا ، جنگل ، ياس ، سحر
پر
کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمیبرد
این جامها که در پی
هم میشوند تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب میرباید و آبم نمیبرد!
مرثیه زنده یاد فریدون مشیری در خصوص قتل داریوش و پروانه فروهر
یلی بود آن سرور ارجمند / نماد حماسه،ستون سهند
به بالا همانند سهراب گرد / ز پیکار می گفت و پا می فشرد
که باید برانداخت بیخ بدی / سراپا همه فره ی ایزدی
دلیری همه عمر، ایران پرست / درفش گران قدر ایران ، به دست
رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،
غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.
زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده،
زمین، هنوز همین سخت جان لال شده،
جهان هنوز همان دست بسته تقدیر!.
نمي خواهم بميرم
نمي خواهم بميرم ، با كه بايد گفت ؟
كجا بايد صدا سر داد ؟
در زير كدامين آسمان ،
روي كدامين كوه ؟
كه در ذرات هستي رَه بَرَد توفان اين اندوه
كه از افلاك عالم بگذرد پژواك اين فرياد !
كجا بايد صدا سر داد ؟
براي مادرم
در آيينه اشك ...
بيتو، سي سال، نفس آمد و رفت،
اين گرانجان پريشان پشيمان را.
كودكي بودم، وقتي كه تو رفتي، اينك،
پيرمرديست ز اندوه تو سرشار، هنوز.
شرمساري كه به پنهاني، سي سال به درد،
در دل خويش گريست.
نشد از گريه سبكبار هنوز!
روزهايي كه بي تو ميگذرد
گرچه با ياد توست ثانيههاش
آرزو باز مي كشد فرياد:
در كنار تو ميگذشت، اي كاش
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان
من به تنگ آمده ام از همه
چیز
بگذارید هـــــــــــــــــواری بزنم
آی
اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم ، به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم
از دل و دیده ، گرامی تر هم
آیا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و دیده گرامی تر :
دست !
.