سیمین بهبهانی _ دیوانگی

یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم

هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم

از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین

صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

ادامه نوشته

سیمین بهبهانی _ تکاپو

دیدمت باز در گذرگاهی
از پی سال ها جدایی ها.کودکی باز زنده شد در من:آن صفاها و بی ریایی ها...زنده شد بوسه های پنهانی
که شب اندر خیال ما می ریخت
روز، اما کنار یکدیگر
همه از چشم ما حیا می ریخت
آه از آن گفته های عشق آمیز

ادامه نوشته

سیمین بهبهانی - دو باره می سازمت وطن

دوباره میسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش

دوباره می بویم از تو گل، به میل نسل جوان تو

دوباره میشویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش

دوباره یک روز روشنا، سیاهی از خانه میرود

ادامه نوشته