فریدون مشیری _ کجا می توان برد این درد را!

مرثیه زنده یاد فریدون مشیری در خصوص قتل داریوش و پروانه فروهر

یلی بود آن سرور ارجمند / نماد حماسه،ستون سهند

به بالا همانند سهراب گرد / ز پیکار می گفت و پا می فشرد

که باید برانداخت بیخ بدی / سراپا همه فره ی  ایزدی

دلیری همه عمر، ایران پرست / درفش گران قدر ایران ، به دست


 

ادامه نوشته

هوشنگ ابتهاج _ صدف خالی یک تنهایی

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است.

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری ....

مهدی اخوان ثالث _ داوری


هر که آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب

ز آن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟

                                      زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب

شهریار _  در جست وجوي پدر


دلتنگ غروبي خفه بيرون زدم از در
در مشت گرفته مچ دست پسرم را
يارب به چه سنگي زنم از دست غريبي
اين كله پوك وسرومغز پكرم را
هم در وطنم بار غريبي به سر دوش
كوهي است كه خواهد بشكافد كمرم را
من مرغ خوش آواز وهمه عمر به پرواز

ادامه نوشته

پل الوار _ تو را دوست مى ‏دارم


تو را به جاى همه زنانى كه نشناخته‏ ام دوست مى‏ دارم
تو را به جاى همه روزگارانى كه نمى ‏زيسته ‏ام دوست مى ‏دارم
براى خاطر عطر ِ گستره ‏ى بيكران و براى خاطر عطر ِ نان ِ گرم
براى خاطر ِ برفى كه آب مى‏ شود، براى خاطر نخستين گل
براى خاطر جانوران پاكى كه آدمى نمى ‏رماندشان
تو را براى خاطر دوست داشتن دوست مى‏ دارم
تو را به جاى همه زنانى كه دوست نمى‏ دارم دوست مى ‏دارم.


 

ادامه نوشته

حافظ _ غزل شماره 20

  روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست


ادامه نوشته

بهرام بیضایی _ مرگ یزدگرد

موبد : باید به سراسر ایران‌ زمین پندنامه بفرستیم.

زن آسیابان : پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمده‌ایم و بر نان گرسنه‌ایم!