مولوی

گر چه جگر شدم چه شد ، هر چه بتر شدم چه شد

زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش

تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش

بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش

خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش

کرد سفر به خواب خَوش راه سفر بگیرمش

ادامه نوشته

محمد علی بهمنی

هر کجا هستید یاد ما باشید
یادتان هستیم هر کجا باشید

 

هوشنگ ابتهاج _ برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست

ادامه نوشته

هوشنگ ابتهاج _ مست عشق

من همان نایم که گر خوش بشنوی
شرح دردم با تو گوید مثنوی

با لب دمساز خود جفت آمدم
گفتنی، بشنو که در گفت آمدم

من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونین لب خندان بیار

ادامه نوشته

مهدی اخوان ثالث _ مناظره با شاگردش علی موسوی گرمارودی


بگذر که جهان جای گذشت است و گذر گاه


و آسان گذران کار جهان گذران را

باری تو بمانی و نکونام تو ماناد

چندان که جهان حفظ کند نام و نشان را

ادامه نوشته