رود خردی که به دریا می رفت
چه به سر داشت
چه آمد به سرش
سینه می سود به خاک
سر به خارا می کوفت
چاله را با تن خود پر می کرد
تا سرانجام از آن رد می شد
آه، آن رود روان دیگر نیست