هوشنگ ابتهاج - قصه رودی خُرد که به دریا می رفت
رود خردی که به دریا می رفت
چه به سر داشت
چه آمد به سرش
سینه می سود به خاک
سر به خارا می کوفت
چاله را با تن خود پر می کرد
تا سرانجام از آن رد می شد
آه، آن رود روان دیگر نیست
چه به سر داشت
چه آمد به سرش
سینه می سود به خاک
سر به خارا می کوفت
چاله را با تن خود پر می کرد
تا سرانجام از آن رد می شد
آه، آن رود روان دیگر نیست
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۳ ساعت 17 توسط بزرگمهـــــــــــــر
|