موسوی اهری _ پس از مرگم

پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی دانم

نمی خواهم بدانم

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم

ادامه نوشته

سعدی _ غزل 326

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

بر که توان نهاد دل تا ز تو  واستانمش ؟

قوت شرح عشق تو نیست زبانِ خامه را

گِرد در امید تو چند به سر دوانمش

 

ادامه نوشته

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها
زخمی از زمانه و خسته از خيال ها
چون حکايتی مگو رفته ام ز ياد ها
برگ بي درختمُ در مسير باد ها

نه صدايی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی
نه تو را مانده اميدی نه مرا مانده پناهی
ادامه نوشته

سیمین بهبهانی _ تکاپو

دیدمت باز در گذرگاهی
از پی سال ها جدایی ها.کودکی باز زنده شد در من:آن صفاها و بی ریایی ها...زنده شد بوسه های پنهانی
که شب اندر خیال ما می ریخت
روز، اما کنار یکدیگر
همه از چشم ما حیا می ریخت
آه از آن گفته های عشق آمیز

ادامه نوشته