حمید مصدق

آه، ای عشق تو در جان و تن من جاری

دلم آن سوی زمان، با تو آیا دارد

وعده ی دیداری؟

چه شنیدم؟

تو چه گفتی؟

آری؟

حمید مصدق _ افسانه مردم


دیدم او را آه بعد از بیست سال
گفتم این خود اوست؟ یا نه، دیگری است
چیزکی از او در او بود و نبود
گفتم این زن اوست؟ یعنی آن پری است؟
هر دو تن دزدیده و حیران نگاه

سوی هم کردیم و حیران تر شدیم

ادامه نوشته