چهار شنبه سوری

یکی از روز های آخر زمستان بود . بچه ها دسته دسته از دبستان بر می گشتند . زری و پری هم که همسایه بودند ، از پیاده رو خیابان به خانه می رفتند . پری می گفت زری جان نمی دانی چقدر خوشحالم که عید نزدیک می شود

من عید نوروز را خیلی دوست دارم . تنها روزهای عید نیست که به من خوش می گذرد چهارشنبه سوری و سیزده به در هم روزهای خوشی است .

زری _من هم همه ی این روزها را خیلی دوست دارم و از اول اسفند خوشحالم ، خوشحالم که زمستان تمام می شود . از روزهای اول اسفند همه به جنب و جوش می افتند . مغازه ها از خریدار پر می شود . هر کس چیز نوی می خرد .

پری _ من از یه ماه مانده به عید روز شماری میکنم تا چهار شنبه سوری برسد لوازم شب چهارشنبه سوری را از دو روز پیش فراهم می کنم . می دانی که چه چیزهایی باید خرید :بوته ، آجیل و شیرینی . ما چهار خواهر و برادر هستیم دوستانمان را هم دعوت می کنیم تا بیشتر به ما خوش بگذرد . من برای مهمان ها آجیل و شیرینی می برم . بوته ها را دسته دسته در حیاط می چینم روز سه شنبه هر چه غروب نزدیک تر می شود دل من بیشتر شور می زند

از شادی روی پا بند نمی شوم . همین که هوا تاریک شد بوته ها را آتش می زنیم . همه صف می کشیم و یکی یکی از روی آتش می پریم و می گوییم " زردی من از تو سرخی تو از من ".

زری _من هم از تماشای آتش و سوختن بوته ها سیر نمی شوم .از هر خانه ای شعله ی آتش بلند است . راستی می دانی چرا در این شب آتش روشن می کنند ؟

پری _ بابا می گوید ایرانیان قدیم آتش را خیلی دوست می داشتند چون آتش هم وسیله ی روشنایی است و هم بسیاری از چیز ها به وسیله ی آتش درست می شود . در این شب به احترام آتش جشن می گرفتند و آتش روشن می کردند . این رسم از آن زمان باقی مانده .

زری_هیچ می دانی که این جشن رسم های مختلفی دارد ؟مثلا پارسال ما در خانه ای مهمان بودیم . بعد از این که همه از روی آتش پریدند و آتش ها خاموش شد خاکستر را کسی برد و پشت در ریخت وقتی که برگشت در زد از او پرسیدند کیستی ؟

جواب داد منم

باز از او پرسیدند از کجا آمده ای ؟

گفت از عروسی

پرسیدند چه آورده ای ؟

گفت تندرستی

آن وقت در را به رویش باز کردند