هوشنگ ابتهاج _ مرثیه
آن همه فریاد آزادی زدید
فرصتی افتاد و زندانبان شدید
آن که او امروز در بند شماست
در غم فردای فرزند شماست
آن همه فریاد آزادی زدید
فرصتی افتاد و زندانبان شدید
آن که او امروز در بند شماست
در غم فردای فرزند شماست
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بيا با هم بناليم از ســر درد
عنان تا در كف نامردمان است
ستم با مرد خواهد كرد نامـرد
واي از قومي که با دشمن همي سازد
آبرو در خدمت ظالم چه مي بازد
مطربان هم کوک کردند سازهاشان را به ظلم
دست ظالم را ببين بر ما چه مي تازد
اعدام کودکان در شهر و هر برزن
او به شلاق و به دارش وه چه مي نازد
شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید ** من شبم، تو ماه من، بر آسمان بیمن مرو
دلی، در عزای عزیزان به درد
ندانی که نامرد با ما چه کرد
گرفتند و بردند و آویختند
چه خون ها که هر صبحدم ریختند
ندادند رخصت که بیوه زنی
بر آرد ز سوز جگر شیونی