احمـــد شاملو  - از مرگ

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.

هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست

که مزدِ گورکن

از بهای آزادیِ آدمی

افزون باشد.


 

ادامه نوشته

احمد شاملو - دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دهانت را می‌بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.

دلت را می‌بویند

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را

کنارِ تیرکِ راهبند

تازیانه می‌زنند.

 

ادامه نوشته

احمد شاملو  

سفیدی پادشاست  ، دیب گله داره

     ...سیاهی رو سیاست  ، دیب گله داره

احمد شاملو - آزادی

تمامی واژه های جهان را در اختیار داشتیم

و آن نگفتیم که به کار آید

چرا که تنها یک سخن ،

 یک سخن

.

ادامه نوشته