دل به غم سپرده ام در عبور سال ها
دل به غم سپرده
ام در عبور سال ها
زخمی
از زمانه و خسته از خيال ها
چون
حکايتی مگو رفته ام ز ياد ها
برگ
بي درختمُ در مسير باد ها
نه
صدايی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی
نه
تو را مانده اميدی نه مرا مانده پناهی
نيش ها و نوش ها چشيده ام
بس
روا و ناروا شنيده ام
هرچه
داغ را به دل سپرده ام
هرچه
درد را به جان خريده ام
در
مسير باد ها....
هرچه
داغ را به دل سپرده ام
هرچه
درد را به جان خريده ام
در
عبور سال ها.....
نه
صدايی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهي
نه
تو را مانده اميدی نه مرا مانده پناهی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۲۱ ساعت 16 توسط بزرگمهـــــــــــــر
|