هوشنگ ابتهاج - قصه رودی خُرد که به دریا می رفت
قصه رودی خُرد که به دریا می
رفت
====================
رود خردی که به دریا می رفت
چه به سر داشت
چه آمد به سرش
سینه می سود
به خاک
سر به خارا می کوفت
چاله را با تن خود پر می کرد
تا سرانجام از آن رد می شد
آه، آن رود روان دیگر نیست
گر فرومانده، زمینش خورده ست
گر رسید ست به دریا، دریاست
رود رفته ست ودر این بستر خشک
چاله ای است و در او مشتی آب
که زمین می خوردش
قصه اینست که آن آب منم
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۳ ساعت 17 توسط بزرگمهـــــــــــــر
|