چشم هایم برای دیدن روی ماهت از هم پیشی می گیرند

عاشق شانه ای هستم که افکار پریشان را مرتب می کند

آنچنان با تو یکی شده ام که وقتی نیستی به خودم دسترسی ندارم

بعد از مرگ همه شاد هستند چون روی قبر ها می نویسند شادروان

برای اینکه از زیر مخارج خودکشی شانه خالی کنم زندگی می کنم

صاحبان چشم های عسلی نگاه های شیرینی دارند

فروتنی آبشار نیاگارا را می ستایم

به الماس فکر کردم شیشه ی عمرم ترک برداشت

وقتی چشمم به تاریخ تولدم می افتد بی اختیار اشک می ریزم

از فواره پرسیدم چرا برگشتی گفت چمدانم را جا گذاشته  ام