چهارشنبه سوری _ درس کلاس دوم ابتدایی سال های پیش از انقلاب

چهار شنبه سوری

یکی از روز های آخر زمستان بود . بچه ها دسته دسته از دبستان بر می گشتند . زری و پری هم که همسایه بودند ، از پیاده رو خیابان به خانه می رفتند . پری می گفت زری جان نمی دانی چقدر خوشحالم که عید نزدیک می شود

من عید نوروز را خیلی دوست دارم . تنها روزهای عید نیست که به من خوش می گذرد چهارشنبه سوری و سیزده به در هم روزهای خوشی است .

ادامه نوشته

فرخی یزدی - شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

شب چـــو در بستم و مست از می نابش کردم 
مــاه اگر حلقــــه به در کوفت جوابــش کردم

دیدی آن تـُــرک خـُــتا دشمـن جان بود مــرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم !

ادامه نوشته

حافظ

چه بود گر من و تو چند قدح باده خوریم             باده از خون رزان است نه از خون شما

حمید مصدق -آخرین حرف

آخرین حرف این است

زندگی شیرین است

خود از این روست اگر می گویم

پایمردی بکنیم

پیش از آن که سرِ ما ، سرِ دار آرد خصم

ما بکوبیم سر خصم به سنگ

وین تبهکاران را

بر سر دار بسازیم آونگ

 

 

 

حمید مصدق - کاوه ی آهنگر

کاوه ی آهنگر می گوید :

با نگاهی گویا

با لبانی خاموش

قصر ضحـاک هنوز آباد است

تو به ویرانی این کاخ بکوش

م.آزاد - ای دروغان ، شرمتان باد

ای دروغان ، شرمتان باد از کژیها تان !

ننگتان باد از نهال بی بر کینی که 

می کارید!

روزتان تاریک!

آسمانتان سنگ!

مرگتان فرجام جانتان ،

سهم و بیم آهنگ!

باده تان در جام مستی زایتان خون باد!

تیره جانتان باد و پاد افراه ، افزون باد!

 

احمد شاملو - آزادی

تمامی واژه های جهان را در اختیار داشتیم

و آن نگفتیم که به کار آید

چرا که تنها یک سخن ،

 یک سخن

.

ادامه نوشته

فردوسی بزرگ - دردنامه رستم فرخ زاد به برادرش در آستانه شكست از اعراب

چو با تخت منبر برابر کنند

همه نام بوبکر و عمر کنند

تبه گردد این رنج های دراز

نشیبی درازست پیش فراز

از ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بود

ادامه نوشته